از روش های تربیت فرزند تا نقش پدر و مادر در تربیت – هم اندیشان

امیل کودک یتیمی است که اهمیت ندارد پدر یا مادر داشته باشد چون من وظیفهی تربیت او را به جای پدر و مادرش برعهده دارم. در این دوره پدر و مادر نباید به دنبال تحمیل کردن عقاید خود به فرزندانشان باشند، چرا که در بسیاری از موارد نتیجهی عکس میدهد. وقتی می دانند پدر مادر آنها از چه کارهای آنها استقبال می کنند و از چه کارهایی خوششان نمیآید ، پس قطعا موارد بسیار زیادی را نیز متوجه می شوند. مربی اگر میخواهد که بچهها مانند او خوب شوند باید خودش را در ردیف آنها قرار بدهد و باید بدون خجالت خود را تا حدود آنان پایین بیاورد. یکی از رفتارهای ناپسند در رابطه با مربیان در این سن که روسو به آن اشاره میکند، این است که گاهی برای اینکه بزرگترها را به بازی بگیرند و تملق گویی نمایند، شاگرد خود را در مقابل آنها مورد تحقیر قرار میدهند و مانند یک کودک خردسال با او رفتار میکنند.

در این مسافرت با نویسندگان مشهور معاصر خود مانند «فونتنل» و «دیدرو» و بعضی از خانم های برگزیده ی جامعه از قبیل «مادام دوپن» و غیره آشنا شد. در نظر روسو زن باید محجوب، باوفا، دقیق، باوقار و وظیفهشناس باشد و در نظر تمام مردم مانند این که وجدان خودش گواهی میکند به پاکی و درستی او گواهی دهند، بعد از آن لازم است پدر فرزندانش را دوست بدارد و مادر او را احترام کند. یادتان باشد به دلیل مفقود بودن مرد، زن نمی توان تقاضای قیمومیت کند، زیرا این حق تنها در صورت مرگ مرد است که به زن می رسد. روسو به این نکته اشاره دارد که در این دوره فرد را طوری تربیت کنید که خودش هر چیزی را درک کند و عادت کند که بدون کمک دیگری موضوعات را بفهمد. نکته قابل توجه در این فصل این است که امیل در این سن به همه چیز آشنا نشده اما چیزهایی را میداند که مال خودش است. با توجه به مطالبی که در کتاب اول در رابطه با اهمیت نقش مادری گفته شد روسو با ظرافت خاصی به توصیف ویژگیهای یک زن شایسته میپردازد. با تمام سختیها با توجه به عشقی که امیل نسبت به سوفی پیدا کردهاست و این عشق هر روز بیشتر میشود توانست از این امتحان پیروز بیرون بیاید، به نزد سوفی برگردد و با او ازدواج کند.

به او کمک کنید پس از تنبیه به روال عادی برگردد. پس تا جای ممکن در تربیت فرزندان از این روش استفاده نکنید. پس از این مورد و تا رسیدن به معرفی امیل، روسو به بررسی عقاید کهنه و اشتباه اقشار مختلف جامعه میپردازد و به این نکته اشاره دارد که زندگی ما انسانها همواره در اسارت است، از زمانی که دست و پای ما را پس از تولد میبندند و قنداق میکنند، همچنین در بحث عقاید کهنه به خودداری مادر از شیر دادن به فرزند خود و سپردن نوزاد به دایه سخن به میان میآورد. او به این نکته اشاره دارد که به هرکس تربیت مخصوص خودش را بدهید نه چیزی که شایستهی او نیست چرا که اگر تربیت برایش مفید نباشد او را بدبخت خواهید کرد. امام صادق (علیهالسّلام) فرموده است: بهترین چیزی که پدران میتوانند برای فرزندان خود به ارث بگذارند ادب و تربیت نمودن آنهاست نه مال، زیرا مال از بین میرود ولی تربیت فرزندان ماندگاری و دوام دارد. بخش عمده تربیت کودک یا بهتر است بگویم تمام تربیت کودک را علی رقم توضیحات ابتدایی خودش به مادر و دایهی کودک مربوط میداند و در این بین برای پدر نقش چندانی قائل نیست که این بخش قابل نقد است.

این روش تربیت نادرست کودکان سبب از بین بردن اعتماد به نفس کودک شده و آنها را نسبت به توانایی هایشان بد بین می نماید . او تا پایان این دوره چیزهایی را آموخته که نتیجهی آنها طبیعی است؛ برای مثال: او نام تاریخ، فلسفه و متافیزیک را نشنیده است و فقط روابط اصلی انسان با چیزها را میداند. این دوره از ۱۵ تا ۲۰ سالگی طول میکشد و بسیاری از مسائل حساس مانند: مسائل جنسی، احساس ترحم و حساسیت، مطالعهی تاریخ، تمایلات خصوصی او و درنهایت احساسات مذهبی در این دوره باید به کودک آموزش داده شود. روسو همچنین به این موضوع اشاره دارد که در این دوره کودک را آزاد بگذارید و به جای آموختن خواندن و نوشتن به او اجازه دهید تا بسیاری از مسائل را با استفاده از حواس تجربه کند چرا که در پیش گرفتن فرایند ماشینی خواندن و نوشتن در این سن موجب زدگی کودک از درس و یادگیری میشود. گذشته از اینکه این رفتار، عزت نفس و جرات و جسارت را جریحهدار میکند در روح آزاد فرد نیز بیتاثیر نخواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید